لبخند

خیلی به تیتر فکر کردم. دیدم دلم می‌خواد به همتون لبخند هدیه بدم!

اومدم بگم یه مدت موقت نیستم. شاید اندازه فاصله همین مقداری که بین مطالبم فاصله میفته، که کم هم نیست، شایدم بیشتر. می‌خوام بیشتر به نوشتن فکر کنم و می‌خوام ببینم از ظرفیت های دیگه غیر از وبلاگ میتونم استفاده کنم یا نه. خب قالب وبلاگ یه جوریه، کانال و چیزای دیگه یه جور دیگه... 

همین.

 

۹ لایک:)
دچارِ فیش‌نگار ۱۱ مرداد ۰۰ , ۱۰:۳۰

تشریف ببرید/ بیارید توییتر :)

جسارت نباشه خدمت شما اما طبعم نمی‌کشه مزرعه دیگران رو آباد کنم وقتی زمین خودم نیاز به رسیدگی داره.


صحبتِ جانانه ۱۴ مرداد ۰۰ , ۱۸:۳۹

سلام

خوش و خرم باشی هرکجا می باشی

صحبتِ جانانه ۱۴ مرداد ۰۰ , ۱۸:۴۰

عملا دیگه کسی نمونده از مخاطبان قدیمی من

شمام بری دیگه وبی به روز نمیشه از لیستم

من نگفتم میرم.

وقتم برای نوشتن در اینجا و جاهای دیگه محدوده و مجبورم در شروع یه کار جدید یکم بیشتر وقت انرژی بذارم.
دوباره بر میگردم. 
اینجا برام مثل یه مأمنه.

اقای ‌ میم ۱۷ مرداد ۰۰ , ۱۵:۳۰

سلام

اگه همه مثل شما فکر کنن توئیتر میشه فضایی برای افرادی که نباید اونجا باشن و عقاید خودشون رو مطرح کنن

سلام

نباشن...
الگوریتم ها و فیلتر های فضاهایی مثل توییتر و اینستا نمیذاره تفکر ما دیده بشه.
اونها به شما توهم تریبون داشتن رو میدن نه یه تریبون واقعی. همون طور که به مردمشون توهم آزادی دادن و نه یه آزادی واقعی

اقای ‌ میم ۱۷ مرداد ۰۰ , ۱۷:۴۲

تو توئیتر اینجوری نیست روز عید غدیر دو تا هشتگ با رتبه های 1 و 2 ترند شدن

رتبه 1 برای فقط به عشق علی بود و رتبه 2 برای livelikeali

تو اینستاگرام هم شنیدم روشی وجود داره که میتونید کاری کنید پست شما بیاد تو قسمت اکسپلورر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سیب، پیله، پیچک و....همه منم. منی سی و سه ساله و در آرزوی پرواز...
پرواز...
همه رویاها، همه خواسته ها، در گذر ایام رنگ می بازد. همچون آگهی های نیازمندی های یک روزنامه پوسیده که هرروز بیشتر و بیشتر زرد می شود. اما پرواز میلی بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است. و گذر هیچ روزی، رنگ آن را حتی کمی کم رنگ تر نکرده!
(الان سی و پنج ساله ام. در انتهای سی و پنج...کی می روم؟!)

.....................

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

.....................

به جای آن که باغبان جان بقیه باشی، باغبان جان خودت باش؛ به جان خودت که برسی، باغبان هستی می شوی.
"علیرضا شیری"

......................


دل من غصه چرا؟!

آسمان را بنگر

که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

دل من غصه چرا؟!

دل به غم دادن، از یأس ها سخن گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند

غم و اندوه،

اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات،

از لب پنجره ی عشق،

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا،

چتر شادی واکن

و بگو با دل خود،

که خدا هست، خدا هست...


.......................


اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

.......................

اینجا اون خلوت گاه نیست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان