خانوم کوچولو

یه بار که خانوم کوچولو مریض شده بود؛ خیلی همه نگران شدن و دعا کردن. از اون موقع میخواستم حتما یه بار عکسشو براتون بذارم به عنوان تشکر به خاطر دعاهای دوستان. اما چون توی تبلتم عکس نگه نمیدارم نداشتم تا الان که هنوززززز خوابه ازش توی خواب عکس گرفتم. داغ داغه!مال همین الان. بچه م توی خواب هی غلتیده تا این که سرشو گذاشته روی پشتی دوقلوی خونه. به قول آقاپسر: خانوم کوچولو پدر پدربزرگ خواب رو در آورده!


ببخشید حجمش زیاده سعی کردم کم کنم اما بیشتر از این بلد نبودم.

ادامه مطلب ۲۵ نظر ۴ لایک:)
سیب، پیله، پیچک و....همه منم. منی سی و سه ساله و در آرزوی پرواز...
پرواز...
همه رویاها، همه خواسته ها، در گذر ایام رنگ می بازد. همچون آگهی های نیازمندی های یک روزنامه پوسیده که هرروز بیشتر و بیشتر زرد می شود. اما پرواز میلی بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است. و گذر هیچ روزی، رنگ آن را حتی کمی کم رنگ تر نکرده!
(الان سی و پنج ساله ام. در انتهای سی و پنج...کی می روم؟!)

.....................

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

.....................

به جای آن که باغبان جان بقیه باشی، باغبان جان خودت باش؛ به جان خودت که برسی، باغبان هستی می شوی.
"علیرضا شیری"

......................


دل من غصه چرا؟!

آسمان را بنگر

که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

دل من غصه چرا؟!

دل به غم دادن، از یأس ها سخن گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند

غم و اندوه،

اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات،

از لب پنجره ی عشق،

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا،

چتر شادی واکن

و بگو با دل خود،

که خدا هست، خدا هست...


.......................


اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

.......................

اینجا اون خلوت گاه نیست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان