دوست دارم کرونا جونم!

امتحانمون عقب افتاد!

بسی لذتمند شده اند جنابمان...😸

فقط ازت خواهش میکنم مرگ و میر نده! جگرمون عید قبل کم نسوخت...

 

+این چند وقت به خاطر مریض شدن بچه ها و همسر اصلا نتونستم بخونم. البته دوستم میگفت  چون دوره مجازی هست کافیه فقط سی درصد نمره رو بگیرم. و من با همین مقدار اطلاعاتم هم میتونم این مقدار نمره رو بگیرم ولی بازم دلم نمیخواد نخونده برم سر جلسه.

تجربه بهم ثابت کرده بزرگترین دارایی من توی پیشرفت های زندگیم اعتماد به نفسمه. یعنی با هرچی دارم تلاش کنم؛ چه برآوردم از داشته هام کم باشه و چه زیاد. مهم تلاش بدون استرسه.

دقیقا از زمانی روند اتفاقات رو به جلو و پیشرونده بود که این تجربه کسب شد. قبل از اون همش در جا میزدم.

 

دعا کنید! خیلی دعا کنید! 

میوه گل نسترن هم دم کنید و بخورید. زود بخوابید( من الان به خاطر بچه ها بیدارم) . مایعات ولرم مصرف کنید.احتمال ابتلا رو کم میکنه. 

انتخابات هم که گذشت...

روز انتخابات به همسر میگفتم: من اصلا نگران نتیجه انتخابات نیستم چون در نهایت عاقبت زمین ختم به خیر میشه پس همه این پست و بلند ها نهایتش خیره؛ اما تمام نگرانیم اینه که آیا منم جزئی از این خیر هستم و سهمی در ساختن این عاقبت خوب دارم یا نه؟ این انتخاب من، من رو و زمین رو به سمت خیر میبره یا نه...بقیه و عملکردشون خیلی برام مهم نیست.

 

۹ نظر ۷ لایک:)
سیب، پیله، پیچک و....همه منم. منی سی و سه ساله و در آرزوی پرواز...
پرواز...
همه رویاها، همه خواسته ها، در گذر ایام رنگ می بازد. همچون آگهی های نیازمندی های یک روزنامه پوسیده که هرروز بیشتر و بیشتر زرد می شود. اما پرواز میلی بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است. و گذر هیچ روزی، رنگ آن را حتی کمی کم رنگ تر نکرده!
(الان سی و پنج ساله ام. در انتهای سی و پنج...کی می روم؟!)

.....................

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

.....................

به جای آن که باغبان جان بقیه باشی، باغبان جان خودت باش؛ به جان خودت که برسی، باغبان هستی می شوی.
"علیرضا شیری"

......................


دل من غصه چرا؟!

آسمان را بنگر

که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

دل من غصه چرا؟!

دل به غم دادن، از یأس ها سخن گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند

غم و اندوه،

اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات،

از لب پنجره ی عشق،

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا،

چتر شادی واکن

و بگو با دل خود،

که خدا هست، خدا هست...


.......................


اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

.......................

اینجا اون خلوت گاه نیست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان