پرده پندار

مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبک سیر فروغی
از دام گه خاک بر افلاک پریدند



پ.ن: کاش واقعا مفهوم این شعر رو درک میکردیم.

پ.ن: رزق بغیر حساب...وقت بشه بگم ازش.

۶ لایک:)
آشنای بی نشان ۰۲ ارديبهشت ۹۸ , ۱۲:۵۰
من کلا با شعر نمیتونم ارتباط برقرار کنم

همون نثره فقط قافیه داره...

خیلی درگیرش نشید.

آشنای بی نشان ۰۲ ارديبهشت ۹۸ , ۱۷:۲۶
درگیرش نمیشم معمولا از کنار شعر میگذرم

ولی اینجا نه. بلکه ابراززکردید موضعتون رو. 

این یعنی...؟

آشنای بی نشان ۰۳ ارديبهشت ۹۸ , ۰۰:۱۶
یعنی درگیرش نشدم
شعری که نوشتید رو نخوندم و معمولا دوستامم برام شعر میفرستن نمیخونم

خب چی شد که ابرازش کردید؟ فقط برام سواله.

آشنای بی نشان ۰۳ ارديبهشت ۹۸ , ۰۰:۴۶
نمیدونم
همینجوری
همیشه که پشت رفتارهای آدم دلیل نیست

شاید...


(سلمان مهدوی) ۰۳ ارديبهشت ۹۸ , ۱۶:۰۶
شعر زیباست

یادمه چند سال پیش هم این شعر رو بصورت تصنیف اجرا کرده بودند و همه جا پخش می شد.

کاش مرد خدا باشیم و پرده های پندار خویش را بدریم و همه جا جز خدا نبینیم

ان شاءالله


چرا نظرات و پستاتون رو بستید؟چه جوری بخونیمتون پس؟

(سلمان مهدوی) ۰۴ ارديبهشت ۹۸ , ۰۵:۲۹
هرکس حقیقتاً مشتاق باشه بهش رمز میدم.

حقیقی بودن اشتیاق افراد رو از کجا متوجه میشید؟


(سلمان مهدوی) ۰۴ ارديبهشت ۹۸ , ۰۵:۴۲
هر چیزی در خودش آثاری داره.

فکر می کنم انقدر تو این زمینه تجربه دارم ک بتونم تشخیص بدم...
معیارهایی برای خودم دارم...

اوهوم

درسته.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سیب، پیله، پیچک و....همه منم. منی سی و سه ساله و در آرزوی پرواز...
پرواز...
همه رویاها، همه خواسته ها، در گذر ایام رنگ می بازد. همچون آگهی های نیازمندی های یک روزنامه پوسیده که هرروز بیشتر و بیشتر زرد می شود. اما پرواز میلی بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است. و گذر هیچ روزی، رنگ آن را حتی کمی کم رنگ تر نکرده!
(الان سی و پنج ساله ام. در انتهای سی و پنج...کی می روم؟!)

.....................

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

.....................

به جای آن که باغبان جان بقیه باشی، باغبان جان خودت باش؛ به جان خودت که برسی، باغبان هستی می شوی.
"علیرضا شیری"

......................


دل من غصه چرا؟!

آسمان را بنگر

که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!

دل من غصه چرا؟!

دل به غم دادن، از یأس ها سخن گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند

غم و اندوه،

اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات،

از لب پنجره ی عشق،

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا،

چتر شادی واکن

و بگو با دل خود،

که خدا هست، خدا هست...


.......................


اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

.......................

اینجا اون خلوت گاه نیست.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان