باغچه پیچک

در هر صورت رو به بالا و با میل به رهایی از پستی ها...

باغچه پیچک

در هر صورت رو به بالا و با میل به رهایی از پستی ها...

باغچه پیچک

سیب، پیله، پیچک و....همه منم. منی سی و دو ساله و در آرزوی پرواز... پرواز...
همه رویاها، همه خواسته ها، در گذر ایام رنگ می بازد. همچون آگهی های نیازمندی های یک روزنامه پوسیده که هرروز بیشتر و بیشتر زرد می شود. اما پرواز میلی بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است. و گذر هیچ روزی، رنگ آن را حتی کمی کم رنگ تر نکرده!

.....................


خواهش می کنم هرکس برای دنبال کردن متقابل من رو دنبال میکنه، قطع دنبال کردن رو بزنه.

چون شدیدا قواعد خودم رو دارم و نمیتونم همیشه جواب مثبت بدم.



خیلی هم ممنونم که توی این وب دیگه من رو خاموش دنبال نمی کنید!
......................

از این به بعد پیچکم.


.......................


طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

مکبث

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ب.ظ

دارم فیلم نگاه میکنم. مکبث...

توی یه صحنه یه ظرف رو بر میداره و مایع داخلش رو میخوره..بعد از لباش خون میچکه. 

یهو توی ذهنم این بیت میاد:

خون میچکد از سر ایوان کربلا

در خاک و خون فتاده به میدان کربلا...

بغضم میگیره...


از دست رفتیم کلا...داغونیم!

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۷/۰۷/۱۹
پیـــچـ ـک

نظرات  (۱۳)

۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۲:۲۵ صحبتِ جانانه
خدا به دست برگرداند 
پاسخ:
؟!
۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۲:۳۱ سجاد عبدی
ای کشته ی فتاده به هامون ...
پاسخ:
این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست...

یا فاطمه زهرا سلام الله علیها
سلام 

احوال شما خواهر؟؟ 

این روزها آدم با تلنگری دلش میره کربلا
پاسخ:
سلام
بد نیستم. شکر
ضعف زیاد دارم.

برای مثل منی که امسال از رفتن به مجلس محروم شد، تلنگر ها همین قدر بی ربط شدن...
! ندیدم فیلم رو
یادم نمیاد شاید!
پاسخ:
فیلمه چیز خاصی نبود. صحنه های خشنش هم زیاد بود سریع زدم جای دیگه...

داغون شدیم..داغون روضه ارباب و دلخوشیم...
نیاز نبود اسم فیلم رو بگی.
همون اشاره کافی بود.
پاسخ:
بی ربطیش معلوم نمیشد.
فکر میکردید فیلم دفاع مقدسی بوده مثلا...
فیلم دفاع مقدسی ندیدیم اینطوری باشه:
«توی یه صحنه یه ظرف رو بر میداره و مایع داخلش رو میخوره..بعد از لباش خون میچکه»
پاسخ:
گفتم مثلا...
خواستم بی ربطی فیلم رو برسونم.
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۵:۴۶ آشنای بی نشان
با‌‌ اجازتون یه بخشی از پروفایلتون رو گذاشتم بیوی تلگرامم
پاسخ:
پروفایل من؟!
کدوم بخش...پروفایل این وبم خیلی دم دستیه...جالبه برام!
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۷ آشنای بی نشان
اون اواخر دوره وب شاخه سیبتون با اسم گم نام کامنت میذاشتم
پاسخ:
آهاااننن! شما آقای گمنامید؟!
من دیشب یاد شما افتادم...اینقدر دعاتون کردم...



۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۰ آشنای بی نشان
این بخش
پرواز میلی بوده و هست و إن شاء الله خواهد بود که همیشه تازه است

به نظر من که اصلا دم دستی نیست
پاسخ:
لطف دارید.ممنون
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۲ آشنای بی نشان
چی شد که یاد من افتادید برام جالب شد و ممنونم بابت دعای خیرتون بدجوری محتاج دعا هستم
پاسخ:
همین جوری...
آدم یاد کسایی که توی گذشته دیده یا باهاشون آشنا شده میفته...
اونا آدمن هرچند من نبینمشون...پس یه جایی دارن زندگی میکنن. فرقی هم نمیکنه خانوم و آقا...
بعضی شبا یادشون میفتم و اگه بتونم دعا میکنم.
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۶ آشنای بی نشان
گفتم شاید با اتفاق خاصی یاد من افتادید این باعث میشه خودمو بیشتر بشناسم
به هر حال ممنونم بابت دعای خیرتون
پاسخ:
نه..اگرم اتفاق خاصی بود الان خاطرم نیست...
خواهش میکنم.
من به روضه ی امام حسن رفتم...
پاسخ:
آه ه ه...
😢
۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۱ پلڪــــ شیشـہ اے
از شدت غربت و دور افتادگی از مراسمات امسال از ماه مبارک گرفته تا محرم و صفر، غمباد گرفته ام. در حدی که گاهی که میام تو خیابون تازه یادم میافته عه وا هنوز محرمه.
پاسخ:
من حالا بر عکس محرم سر خود شدم. طرفای ما هیئت زیاده. اما من به خاطر وضع جسمیم و کوچیک بودن دخترم نتونستم برم. غذای هیئت هیئت بهم میرسید. هر شب. اما کنار بقیه آدما...توی تاریکی و صفای روضه نفس کشیدن...من امسال محروم شدم. فقط یه کوچولو توی خونه از تلویزیون عزاداری میدیدم کم گریه میکردم. بغض موند تو گلوم.... حالا الان به هر بهانه ای یاد مصیبت امام حسین علیه السلام میفتم گریه میکنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی